أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى

22

فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )

امانت خدايى خيانت مفرماييد « إِنَّ الْفَضْلَ بِيَدِ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلِيمٌ » « 1 » . نقل است كه روزى شيخ « 2 » جمال الدّين على و مولانا مدقق الدّين اتّفاق كردند كه هر يك بر بالاى تخت شيخ در كنار دريا در عيدگاه پهلوى شيخ نشينند تا شيخ صفى الدّين را جا نماند كه بر تخت پهلوى شيخ نشيند . شيخ پرسيد كه صفى كجاست ؟ گفتند كف پاى او از دمل آزار دارد و به صحبت نمىتواند رسيد . شيخ مكرر به طلب شيخ فرستاده او را احضار كرد و بر تخت پهلوى خود بنشاند و دستش را گرفته به مردم نمود و گفت كه ، اى جماعت اين دست دست من است و هركه توبه‌كار اوست توبه‌كار من است و هركه توبه كار من نيست توبه كار او نيست مرا نبايد و او را نيز نبايد . گورش فرو گسيخته ، من صفىام و صفى منم . شعر أنا من أهوى و من أهوى أنا * نحن روحان حللنا بدنا « 3 » امّا نسب ارادت و خرقهء شيخ به اين طريقه است كه شيخ صفى الدّين از شيخ تاج الحقّ و الدّين ابراهيم گيلانى يافته و وفات شيخ زاهد 23 در دستاورد گيلان در سنهء سبعمائه [ 700 ] بود و همانجا مدفون شد و الان « يزار و يتبرّك به » « 4 » . و آن حضرت از سيّد جمال الدّين و او از شيخ شهاب الدّين محمود تبريزى 19 و او از ابو الغنايم ركن الدّين [ 28 ] السجاسى « 5 » و او از شيخ قطب الدّين ابو بكر و او از شيخ ابو النجيب السهروردى 17 و او از قاضى وجيه الدّين 16 عمر البكرى و او از پدر خود شيخ محمّد البكرى و او از شيخ احمد اسود و او از ممشاد الدينورى و او از ابو القاسم جنيد بن محمّد البغدادى سيّد الطايفه و او از سرى سقطى 13 و او از معروف كرخى 14 خادم امام ابو الحسن على الرضا و او از داوود طايى 15 و او از حبيب عجمى و او از حسن بصرى 12 - رضى اللّه تعالى عنهم - و او از امير المؤمنين و

--> ( 1 ) . آل عمران ( 3 ) آيهء 73 . « فضيلت به دست خداست به هركه خواهد آن را عطا مىكند ، كه او بخشاينده و داناست » . ( 2 ) . و : روزى عيدى . ( 3 ) . ترجمه : عاشق منم ، معشوق منم . ما دو روحيم كه در يك بدن حلول كرده‌ايم . ( 4 ) . ترجمه : زيارت مىشود و بر آن تبرك مىشود . ( 5 ) . سجاس : قريه‌اى است در شش فرسخى زنجان .